تبليغاتX
اعترافات یک ذهن خطرناک

این حقیقتی ست که هر چه انسان آگاه تر می شود غمی بر غم هایش می افزاید . یعنی هر چه  نسبت به پیرامونش و اتفاقات و مناسبات و رفتارها و قراردادهای آن بیشتر می داند ٬ غمگین تر و افسرده تر و ناامیدتر می گردد ...

اما از دانستن که گریزی نیست ٬ پس چگونه می توان زیر بار این غم ها تاب آورد ؟

 

!! نوشته شده توسط امیر | 9:35 | شنبه هفدهم شهریور 1386 •

 

وقتی غمی فرود می آید

زندگی روی دیگرش را می نمایاند

روی خشک و خشن و بی انصاف اش را

و آنوقت آدم می ماند که چطور تحمل کند

چگونه صبر کند و بیرون بیاید

و بسته به غمش که بزرگ باشد یا کوچک

دل بیش و کم می گیرد و تنگ می شود

 

روزها به منوال دلتنگی می گذرند

و بعد حادثه ای دیگر شادی می آورد

زندگی دوباره رو برمی گرداند

دل کم کم باز می شود

و آدم کم کم بیرون می آید از آن لاک ناراحت

 

می گذرد ... روزها می گذرند و روها می آیند و می روند

نه آن می ماند و نه این

نباید سخت گرفت نازنین !

                                      خداوند ما را دوست دارد

 

!! نوشته شده توسط امیر | 8:56 | جمعه نهم شهریور 1386 •

RSS