تبليغاتX
اعترافات یک ذهن خطرناک

چند روز دیگر

پاییز

صدای قدم هایت از دور نزدیک می شود

کلاغ ها خبر آمدنت را همه جا جار می زنند

و تو می آیی و همه چیز را ملوّن می کنی

 

من روزهای کوتاهت را دوست ندارم

تا میایی تکانی بخوری و از آفتاب لذت ببری، همه جا تاریک شده است

ولی شب ها زمان آرامش اند

و چه چیز بهتر از اینکه آرامش هر چه طولانی تر باشد !

 

پاییز

صدای قدم هایت نزدیک و نزدیک تر می شود

می آیی و بچه های کوچک را سر شوق می آوری،

بچه های بزرگتر را می ترسانی

و آدم بزرگ ها را ...

هیچ ! آنها شاید حتی متوجه آمدنت هم نشوند

 

نمی دانم درخت ها از آمدن تو خوشحال می شوند یا ناراحت

نمی دانم درخت ها برگ های سبزشان را بیشتر دوست دارند یا برگ های زرد و نارنجی را

فقط می بینم که با آمدنت تن آنها به لرزه می افتد

و هر چه از دوران حکومت ات می گذرد برگ های زرد بیشتری از تن آنها فرو می ریزد

و در آخرین روزهای حضور تو آنها دیگر هیچ بر تن ندارند

تو مثل دزد گریزناپذیری همه شان را لخت می کنی و می روی

اول رنگ شان می کنی و بعد لخت شان می کنی

و می گذاری شان تا از عابرینی که پی سایه می گردند خجالت بکشند

تو پاییزی

عروس فصل ها

و شاه دزدها !

 

!! نوشته شده توسط امیر | 21:24 | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 •

کلام مرد نکونام

 

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی*

 

*سعدی

!! نوشته شده توسط امیر | 13:16 | یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 •

چه گناهی کرده اند ؟

امروز در روزنامه اعتماد جمله ای از ناصر تقوایی خواندم که تمام تنم لرزید.

جمعه شب در مراسم بزرگداشت های دوازدهمین جشن خانه سینما قرار بود از جناب بیضایی هم تقدیر بعمل بیاد و همانطور که در این مراسم رسمه که از یکی دیگه از بزرگترها برای اهدای جایزه دعوت می کنند بروی صحنه بیاد ٬ برای این بخش از جناب تقوایی دعوت شد که روی صحنه حاضر بشه . او هم قبل از فراخواندن آقای بیضایی چند جمله ای درباره اوضاع نامناسب سینمای ایران و نحوه برخورد مردم و مسئولان با هنرمندان گفت و بعد ناگهان درآمد که : « چه کسی پاسخگوی زمان از دست رفته ماست ؟ » ... اوه . وقتی به اینجای مطلب رسیدم یک لحظه ایستادم . و چند بار این جمله رو با خودم تکرار کردم : « چه کسی پاسخگوی زمان از دست رفته ماست ؟ » چقدر این جمله دردناکه . چقدر وقتی یک هنرمند به این فکر می افته که زمان زیادی از عمرشو در حسرت کارهای نکرده از دست داده لحظه تلخیه . هیچ ظلمی بالاتر از این پیدا میشه که فرصت های زندگی کسی رو ازو بگیرند ؟

متن کامل خبر را می توانید اینجا بخوانید.

!! نوشته شده توسط امیر | 23:14 | یکشنبه هفدهم شهریور 1387 •

تبلیغ

کمتر کسی پیدا میشه که به وادی ادبیات دلبستگی داشته باشه و نام آنتون چخوف رو نشنیده باشه یا اثری از آثار باارزش او رو نخونده باشه . چخوف با داستان های کوتاه بی نظیرش نامش رو برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان جاودانه کرد . اما این فقط داستان های کوتاه چخوف نبودند که نام او رو پرآوازه کردند بلکه در کنار اینها ، نمایشنامه هایی که از او منتشر شد و به روی صحنه آمد هم مورد استقبال تمام مردم دنیا قرار گرفت و ارزش و احترام همگان رو نسبت به او بیش از پیش کرد . « مرغ دریایی » یکی از 4 شاهکار نمایشی چخوفه که خیلی ها اون رو شخصی ترین اثر او می دونند . اثری که به دنیای هنر – بخصوص ادبیات و تئاتر – توجه کرده و خصوصیات انسانهایی رو که در این دنیا می زیند و نیز آدم هایی که بزرگترین آرزوی زندگی شون ورود به این دنیاست رو به تصویر می کشه . این نمایشنامه از یک طرف نمایشگر عشق های ناکام و بی امید و انسانهای سرخورده است و از طرف دیگه احوال دنیای پر زرق و برق هنر که از بیرون خواستنی و شهرت اش برای همه وسوسه انگیزه و در درون بی رحم و برای آدمهای بی ایمان کشنده است رو تعریف و توصیف می کنه .

بهرحال ، غرض از نوشتن تمام این جملات این بود که به اطلاع تون برسونم که نمایشنامه « مرغ دریایی » در حال حاضر در تالار مولوی دانشگاه تهران به روی صحنه است و اگر دوست دارید که وقت تون رو برای تماشای اثر باارزشی که بی نقص بودن اش تضمین شده است – و مثل خیلی از فیلم های روی پرده سینما در آخر انسان رو از خودش ناامید نمی کنه – صرف کنید ، حتما به دیدن این اجرا برید و در ضمن عجله هم کنید چونکه آخرین اجرای این نمایش 15 شهریور یعنی درست آخرین روز همین هفته خواهد بود . حتماً آدرس تالار مولوی رو می دونید ولی برای یادآوری : نرسیده به میدان انقلاب – خیابان 16 آذر .

 

!! نوشته شده توسط امیر | 22:6 | سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 •

به افتخار نظم قاعده مند

پریشب – چهارشنبه شب – بعد از اینکه همه اعضای خانواده از تماشای تلویزیون سیر شدند و همه سریال های همه شبکه ها تمام شد من از اتاقم بیرون آمدم تا مرغزار دوم گفتگوی برنامه دو قدم مانده به صبح رو تماشا کنم . قرار بود آقای فریدون جیرانی با دو نفر از فیلمنامه نویس های کشور : آقایان گوهری و راستین – که خود در بخش اول برنامه بعنوان مجری/کارشناس معماری حضور داشت – درباره موضوعی مربوط به مقوله فیلمنامه نویسی بحث و گفتگو کنند . قبل از گفتگو هم به روال جناب صالح علا روی تصویر ظاهر شد و از بینندگان جان تقاضا کرد که من باب مقدمه به تماشای کلیپی – او معادل فارسی بکار برد که حالا یادم نمیاد – از فیلم های برنده جایزه فیلمنامه نویسی در جشنواره فجر – از آغاز تا اکنون – بنشینند . راستش خیلی فرصت مغتنمی بود برای کسانی – همچون من – که از اطلاعات مربوط به سینمای ایران در دو دهه گذشته فقط نام بازگران رو می دونند و از اونجا ذوق زده خیره شدم  به صفحه تلویزیون . کلیپ با تصاویر فیلم سارا ، برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه از جشنواره سال 1373 آغاز شد . فیلمی از داریوش مهرجویی که فیلمنامه اش یک اقتباس کاملا وفادارانه از نمایشنامه « خانه عروسک » هنریک ایبسن بود . و بعد روسری آبی ساخته خانم بنی اعتماد – برنده سال 1375 – و بعد  شیرسنگی مسعود جعفری جوزانی ... تماشای غول های بازیگری ایران مثل جناب انتظامی و جناب نصیریان و خسرو شکیبایی به خودی خود جذاب تر از دانستن اسم فیلم برنده بود . وبعد ... هیچی ! بعدی در کار نبود چون درست در همین لحظه برق قطع شد .  به همین سادگی ، تمام محله ما در تاریکی فرو رفت . و لبخندی که از تماشای اون آدم های عزیز روی لبم نشسته بود در چشم بهم زدنی محو شد و جای خودشو به گیجی ناخوشایندی داد .

ماجرای قطع شدن برق کم کم داره تبدیل به یک امر عادی میشه . معمولاً یک یا دو بار در روز و یکی دو بار هم در شب . حالا بسته به منطقه ای که شما در اون ساکن هستید در ساعت های مختلف . قطع برق فی نفسه اتفاق بسیار ناراحت کننده ایه . اونهم برای ما که برق جزیی از زندگی مون شده که نداشتن اش حتی برای یکی دو ساعت هم غیر قابل تحمله . اما این وسط من – و احتمالا خیلی های دیگه – نکته ای کشف کردم ! – و کردیم – که خیلی حیرت انگیزه . اون نکته حیرت انگیز مربوط میشه به زمان قطع برق و برنامه ریزی دقیقی که برای اینکار صورت گرفته . یعنی شما از روی تجربه می تونید به نتیجه گیری قطعی برسید که برق خونه تون در یک ساعت معین قطع و در یک ساعت معین وصل خواهد شد . و این مسأله برای من یکی که بسیار جالب توجه بوده . دقت کردم که برق منطقه ما درست رأس ساعت دوازده و دوازده دقیقه ظهر می ره و درست رأس ساعت دو و دوازده دقیقه بعدازظهر برمی گرده ! و این اتفاق وقتی پریشب درست رأس ساعت دوازده و دوازده دقیقه نیمه شب – وسط برنامه دو قدم مانده به صبح – هم تکرار شد ، غیر از اینکه آه از نهادم بلند کرد ، حس خوبی هم بهم دست داد ! راست اش از مشاهده این نظم آهنین هیجان زده شدم . و مسأله مهمتر قاعده مند بودن این نظمه . یعنی شما تقریبا 2/98 درصد می تونید مطمئن باشید که اگر یک روز به جای دوازده و دوازده دقیقه ، ساعت ده و دوازده صبح برق تون قطع شد حتما نوبت شب هم درست ده و دوازده دقیقه قطع خواهد شد تا دوازده و دوازده دقیقه . و این غرور آفرینه . کجان آدم های کج فهمی که بعد از سی سال بالاخره به این جمله تاریخی « محدودیت موجب خلاقیت و رو آوردن به کارهای بدیع می شه » ایمان بیارن . آدم از اینکه برای اولین بار می تونه شاهد یک نظم قاعده مند در مورد یکی از برنامه های اجرایی این مملکت باشه ، حتی اگه منجر به اتفاق ناخوشایندی مثل قطع برق بشه ، به اش احساس غرور دست می ده و دوست داره که این اتفاق به جای دوبار ، چهار و بلکه شش بار در روز بیافته تا هر چه بیشتر به توانایی متخصصان و برنامه ریزان ایمان بیاره و از اینکه در کشور او هم بالاخره به نظم و برنامه ریزی ایمان آوردند و روی خوش نشان دادند – حالا چه اهمیتی داره که در راه سلب یک حق حداقلی زندگی باشه – قلب اش از شادی لبریز بشه . نمی دونم این احساس به شما هم دست داده یا نه ، اگر نداده حتما در این قضیه دقت نکردید و متوجه این اتفاق بزرگ نشدید .

زمانی رسم بود که فبل از شروع مسابقات فوتبال اروپایی مهمی که از کارشناسان فنی و داوری هم دعوت می کردند ، کارشناس داوری یکی از اون جمله های همیشگی اش این باشه که « بازی باید رأس ساعت آغاز بشه و بینندگان عزیز حتی می تونن ساعت منزل شون رو هم با زمان آغاز بازی تنظیم کنند » ما همیشه این جمله رو می شنیدیم و افسوس می خوردیم که چرا ما نه . و حالا من با کمال افتخار اعلام می کنم که تمام ساعت های خونه مون رو – از دیواری و رومیزی و مچی گرفته تا ساعت تلویزیون و موبایل – با زمان قطع برق تنظیم کرده ام . باور کنید که این می تونه یک نقطه آغاز باشه . بله ، اینجوری به اش نگاه کنید . حتی اگه یک نقطه آغاز از قسمت منفی محور مختصات باشه !

 

!! نوشته شده توسط امیر | 12:7 | جمعه هشتم شهریور 1387 •

شب زیبا

راستشو بخواید ، فرصتی بود که همیشه دنبالش می گشتم . شرکت در یک مراسم اجرای زنده موسیقی – اونهم موسیقی ای که انقدر به اش علاقه داشتم – واقعا برام تبدیل به یک تمنای ویژه شده بود . و شاید به خاطر همین بود که در ده دقیقه ابتدایی کنسرت روی صندلی تمام تنم داشت می لرزید . تماشای اون سازها و دست هایی که رو شون ضربه می زد ، زخمه می زد و آرشه می کشید ، و البته صدایی که همانجا ، همان لحظه خارج می شد و به گوش ما می رسید ، خیلی دلپذیر و هیجان آور بود .

چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که اولین حضورم در یک مراسم اجرای زنده موسیقی ، در همراهی با یک گروه کامل گذشت . اونهایی که موسیقی ایرانی رو دنبال می کنند حتماً اسم گروه « دستان » رو شنیدند – همین کار آخرشون با صدای سالار عقیلی : دریای بی پایان ، بسیار مورد توجه واقع شد – آدم هایی که در عین مهارت و استادی در اجرای موسیقی ایرانی ، به دنبال فضاهای جدید ، صداهای جدید و آواهای جدید می گردند . و چقدر هم موسیقی ایرانی به وجود این آدم ها نیاز داره .

به هر حال شب بسیار خوبی بود – جای شما سبز . یک شب زیبا و به یاد ماندنی از یک اجرای زنده کامل شورانگیز . کار همایون هم خیلی خوب بود و شعرهایی که خواند – از سعدی و عطار و حافظ و عراقی گرفته تا فریدون مشیری و سیاوش کسرایی و شفیعی کدکنی – همه زیبا بودند و دلنشین . شنیدم و بعد خواندم که شب اول اجرا – من در شب دوم حاضر بودم – شجریان بزرگ هم در سالن حضور داشت و عکس ها رو که تماشا می کردم به این فکر افتادم که حالا او خیالش از بابت ادامه کار و ادامه راه راحت شد !

 ضمیمه های مرتبط :

عکس‌هایی از حاشیه‌های آخرین شب کنسرت دستان و همایون

نگاهي به كنسرت همايون شجريان و گروه دستان

!! نوشته شده توسط امیر | 20:39 | دوشنبه چهارم شهریور 1387 •

RSS